تبليغاتX
عشق پنهان

عشق پنهان

بازگشت...

 

هيچي برام مهم نيست!

فقط اون مهمه

زن داره، خوشتيپه، گ‍ ي نيست!

ولي چند وقتيه باهميم.

تو اين چند وقته تمام شعرهاي عاشقونه واسم معني پيدا كرده

ميگه دوسم داره. شنيدن اين حرف از زبون اون حتي به دروغ، برام خيلي ارزش داره

اوايل هرروز زنگ ميزد. روزي ۲۰ تا اس ميداديم!

ولي حالا روزي يه اس ميدم و اون بعضي وقتا جواب ميده

اوايل ميگفتم چرا سرد شدي ولي حالا به روش نميارم

همين چند ماه هم برام كافيه.اينقدر خاطره خوب دارم كه تا آخر عمرم دلم بهشون خوشه

هر بار ميگم همو ببينيم بهونه مياره.

چند روز پيش ،بعد از ۲ ماه ، اون اول اس داد. فقط نوشته بود سلام، فول آلبوم شجريان رو داري؟!

از خوشحالي اشكم در اومد آخه خيلي وقت بود فقط من اس ميدادم و اون جواب ميداد اما ايندفعه اول اون اس داد.

بهترين موقعيت بود.سريع بهش زنگ زدم ولي جواب نداد.دوباره زنگ زدم ايندفعه قطع كرد.فهميدم سرش شلوغه فورا بهش اس دادم و عذرخواهي كردم و بهش گفتم فول آلبو رو دارو. ولي نداشتم!

رفتم واسش خريدم.

معمولا واسه سي دي گرفتن بهم اس ميداد، وقتي سي دي هارو ميخاستم بهش برسونم خيلي خوشحال بودم.ازچند روز قبل برنامه ريزي ميكردم كه چي بپوشم.البته فقط چند دقيقه با هم بوديم و اون سريع ميرفت

تنها دلخوشيم همين چند دقيقه ديدنش بود.

اوايل وقتي منو ميديد از ماشينش پياده ميشد.ولي بعد از چند وقت ، فقط شيشه رو ميداد پايين.

ولي به همين هم قانع بودم.هرزگاهي از داخل ماشين ديدنش هم كلي لذت داشت.

ولي اين اواخر حتي حاضر نيست منو ببينه

هرچي ميخواد رو ميبرم ميدم مغازه دوستش، و آخر شب خودش ميره ميگيره

خيلي وقته نديدمش

دلم واسش خيلي تنگ شده

ولي بيشتر از قبل دوسش دارم

راستي هنوز بهش نگفتم دوسش دارم. ميدونم گ‍ ي نيست و ميدونم جوابش چيه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 0:26  توسط یونس  | 

ازدواج؟؟؟

 

تقريبا 28 سالشه

جوون و شاداب

والبته خوشتيپ

داره از زندگيش ميگه

نميدونم چرا بحث به ازدواج كشيد

ميگه هركي ميگه ازدواج به نوع خريت، اشتباه ميكنه.اون افراد تو زندگي هدف ندارن

ميگه 5 سال ازدواج كردم

ميگه حتي براي انجام خريدهاي جزئي هم با خانومم ميرم بيرون

ميگه مخصوصا بعد تولد دخترم،روزها لحظه شماري ميكنم كه به خونه برسم.به عشقم

خيلي با هيجان حرف ميزنه

ميگه يه پسر بايد تا قبل 25 سالگي ازدواج كنه

- راستي تو چند سالته؟

: 24 سال

26 سالم بود.

- آره تا زوده برو زن بگير

همه حرفاشو تاييد ميكنم

اون ميره

من مي مونم و فكر اينكه پسره عجب بدني داشت!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:21  توسط یونس  | 

نگاههاي هوس آلود

ديگه خسته شدم

 

اتاق كارم روبروي آبدارخونه اس

...

نگاههاي هوس آلود آبدارچي

مسئول دفتر رئيس كه تا بهش دست ميدم حداكثر تلاشش رو ميكنه تا بيشترين تماس رو با من داشته باشه

...

بازرسي منو خواست

ميگه دفتر فرهنگي ازت ناراحته

بابت سرو وضع ات

برام مهم نيست

از كنار اتاق رئيس رد ميشم

مسئول دفتر...

لبخندهاي معني دار

نگاههاي هوس آلود

يكي از همكارا از روبرو با يه پرونده تو دستش

لبخندهاي معني دار

نگاههاي هوس آلود

با كمترين فاصله ممكن از كنارم رد ميشه

متنفرم از اين احساس كه داره ازت سوء استفاده ميشه

...

روزي چند بار بايد برم دبيرخونه

3تا تايپست خانوم داره

هر بار مجبورم ميكنن تا خودم نامه هامو از باكسم بردارم

منو به اسم كوچيك صدا ميكنن

همه ي اون چيزي رو كه واسه بردن دل يه مرد بلدن، روي من اجرا ميكنن

لبخندهاي معني دار

نگاههاي هوس آلود

بازم اين حس لعنتي

...

هميشه دنبال يه بهونم كه برم اتاق روابط عمومي

يه جونك رو تازه استخدام كردن

فوق العادس

هيچي كم نداره

هميشه اصلاح ميكنه

دونه هاي ريش كه تازه بيرون زدن، صورتش رو تيره ميكنه

تا بهم دست ميده، حداكثر تلاشم رو ميكنم تا بيشترين تماس رو باهاش داشته باشم

لبخندهاي معني دار

نگاههاي هوس آلود

اونم ، اون حس لعنتيو داره؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:9  توسط یونس  | 

مغرور از عشق و ايثار

 

دارم آهنگ غمگين گوش ميدم

شايدم گريه ميكنم

حس عجيبي دارم

مغرور از عشق و ايثار

خيلي دوسش داشتم

اصلا فكرشو هم نميكردم اين كارو بكنه

واسش هيچي كم نذاشته بودم

بعضي پنجشنبه شام ميرفتيم بيرون

خيلي خوب بود

تو اون عشق خيلي قانع بودم

كلي اس ام اس ميدادم، جواب نميداد.خيلي ناراحت ميشدم

بعد چند روز يه تك ميزد. همه چيزو فراموش ميكردم

همين ارضام ميكرد

به ميز كارش حسوديم ميشد.به همكاراش

هر شب با خيالش هم بستر ميشدم

همين برام كافي بود

تا اينكه .

دارم آهنگ غمگين گوش ميدم

هنوزم دوسش دارم

خيانتش هم برام قشنگه

همه چيزمه

بذار راحت باشه

مهم خوشبختيشه

حالا با هركي

فقط اون مهمه

حتي مهمتر از خودم

...

قرار بود همو ببينيم

تو راه احساس ضعف ميكردم.قلبم تند تند ميزد

مثل دفعه اولي كه ميخواستم ببينمش

راه رفتن برام سخت شده بود

گفت به ترافيك خورده، ديرتر مياد

خيلي هيجان داشتم

تقريبا يك ساله با هميم

ولي هنوز ناشيانه رفتار ميكنم

ديدمش

يه لحظه حس كردم دلم ريخت جلو پام

نميدونم چرا ميگن دل ميلرزه

به نظرم ميريزه!

آره هنوز دلم جلو پام بود

تپش قلبم به اوج خودش رسيده بود

زيباتر از هميشه بود

به روي خودم نياوردم 15 روزه اس ام اس نداده

با ديدنش همه چيزو فراموش كردم. مثل هميشه

يه لحظه از نزديك به صورتش نگاش كردم

نزديك بود قلبم وايسه

داشت حرف ميزد

داشت گريم ميگرفت

اينقدر مسخره جلو خودمو ميگرفتم كه اگه گريه ميكردم اينقدر تابلو نبود

نفهميدم چي شد

داشت بهونه واسه جدايي مياورد. فكر كنم

...

بقيه اش يادم نمياد

هروز واسش اس ام اس ميدادم

دو ماه هيچ اس ام اسي واسش نفرستادم.خودش خواسته بود

طبق عادت واسش تايپ ميكنم ولي نميفرستم، ذخيره ميكنم

74 تا اس ام اس ذخيره كردم!

هنوزم شبها با منه

مثل قديما

دارم آهنگ غمگين گوش ميدم

شايدم گريه ميكنم

حس عجيبي دارم

مغرور از عشق و ايثار...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:23  توسط یونس  | 

به سوال کوچیک...

 

 

خدايا چرا بايد اوني كه با ديدنش دلم ميلرزه، سبيل و يه بچه داشته باشه؟؟؟

...

...

 

چقدر دلم گرفته باز

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:36  توسط یونس  | 

شماره جدید مجله...

 

كتابهاي  پشت ويترين رو نگاه ميكنم

نور چراغهاي داخل ويترين، اجازه نميده داخل رو خوب ببيني

يه توده سياه ديده ميشه كه نشون دهنده يه مرد درشت هيكيله

مطمئن ميشم كه هست

ميرم داخل

.

ته ريش داره

با لباسهاي معمولي

آستين كوتاه پيراهنش مجوز چشم چروني رو بهت ميده

ساعد پهن دستاش

با رگهايي درشت و كبودي كه از مچ دست شروع ميشن و تا زير آستين ادامه دارن

 و اگه ادامه بدي ميتوني تا قلبش بري

بوي عجيبي داره

يه چيزي بين بوي عرق و ادكلني كه دو، سه روز قبل زده باشي

.

قفسه ها رو نگاه ميكنم

همشون برام آشنان

شايد منم براي اونا

خيلي به اين كتابفروشي ميام

تقريبا 3 ساله

از وقتي باز شده

يا نه،از وقتي اونو ديدم

از كتاب خوندن بدم مياد

ولي عاشق اينجام

.

 بوي عجيبي به دماغم ميخوره

يه چيزي بين بوي عرق و ادكلني كه دو، سه روز پيش زده باشي

پشت سرم ايستاده

... سلام آقاي... شماره جديد مجله تون اومده

نشنيدم چي گفت

دوباره ميگه

هميشه دست و پامو گم ميكنم

در تمام اين 3 سال

...

خانومش صداش ميكنه

ازم عذرخواهي ميكنه

ازش تشكر ميكنم بابت مجله

...

بوي عجيبي تو فضا پيچيده

يه چيزي بين بوي عرق و ادكلني كه دو، سه روز پيش زده باشي

چند روزي اين بو رو تو دماغم حس ميكنم

اين همه سهم من، از اونه

 

در تمام اين سه سال

 

برداشت آزاد از كتاب سياهي چشسبناك شب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 20:28  توسط یونس  | 

لذت پرواز...

3،2،1...

نبايد 2،3 سال بيشتر داشته باشه

3،2،1...

خيلي خوشگله

3،2،1...

موهاي طلائي بافته شده

3،2،1...

كفشهاي نارنجي

3،2،1...

وقتي ميخنده، نازتر ميشه

3،2،1...

لباساش رنگ روشن دخترونه داره

شايد صورتيه...

اسم اين رنگ نميدونم

3،2،1...

دست راستشو باباش گرفته

دست چپش تو دستهاي مامانشه

3،2،1...

پرواز ميكنه

3،2،1...

به نرميه يه پروانه فرود مياد

مامان ميشماره  3،2،1...

تفريبا نيم متري از زمين جدا ميشه

شايد دستهاي كوچيكش درد بگيره

ولي حتما به لذتش ميارزه

به نرميه يه پروانه فرود مياد...

3،2،1...

وقتي ميخواد پرواز كنه چشماشو ميبنده

شايد ميترسه

ولي

دست راستشو باباش گرفته

دست چپش تو دستهاي مامانشه

بهشون اعتماد داره

3،2،1...

لذتش مال وقتيه كه فرود مياد

چشاش بازه

خيلي خوشحاله

آخه

دست راستشو باباش گرفته

دست چپش تو دستهاي مامانشه

......

ميگن پدر شدن لذت بزرگيه؟؟؟!

......

از كنارم رد شدن...

هنوزم تنهام...

شايد براي هميشه

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:27  توسط یونس  | 

اگه گی نبودم...

...احساس خوبي ندارم

هوا خيلي گرمه

كلي ارباب رجوع تو اتاق

سرم خيلي شلوغه

رئيس آمار خواسته

همه چي بهم ريخته

هيچي سر جاش يست

هر جوري هست اتاق رو خلوت ميكنم تا رو آمار تمركز كنم

اعصابم خورده

با يه ارباب رجوع حرفم شد

...

يه دفعه يه چيزي يادم  اومد

نه، يه كسي

ناخودآگاه لبخند مي زنم

تازه پنج ماه از ازدواجمون مي گذره

وجودش برام دلگرم كننده اس

تو همين چند ساعت دلم براش تنگ شده

هرروز اين احساس رو دارم

گوشي رو برميدارم

صداش هنوزم گرماي روزهاي اول رو داره

نميگم دلم واست تنگ شده

قبض گاز رو بهونه ميكنم

ميگه پرداخت كرد

ميدونم كه فهميده واسه چي زنگ زدم

به روي خودش نياورد

مي پرسم نهار چي داريم

پرسيد چي دوست داري

... مگه غير از املت چيز دگه اي هم بلدي؟!!

عصباني ميشه و واسم ناز ميكنه

عاشق همين كاراشم

...

پشت خطي دارم

بيخيال

...

دوست دارم فقط صداشو بشنوم

ميدونه چقدر دوسش دارم

...

زيباست

همه نيازهاي يه مردو برآورده ميكنه

زيباست

دلش نمي خواد چاق بشه ولي من مي خوام بشه

زيباست

...

تلفن اداره بعد هشت دقيقه قطع ميشه

شماره ميگيرم

بايد خداحافظي ميكردم

ميگه دوسم داره

خداحافظ

.......

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:20  توسط یونس  |